نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد 1391
بازدید : 870
نویسنده : jomalatziba
|
|
باز دل آسمان گرفته....
بغضش را با تمام وجود حس میکنم
از آن بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند
خوش به حال آسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند
آسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد

بـہ تَرَکـ هاےِدیوار کہ ریز میشومـ...
تـازه میـفهمم؛
سـر بـه شـا نہےکَسے داشتنـ
و
احساسـ تنهایـے کردنـ ؛
عجیب مَعنے میـدهد ...
دیـوار همـ که باشے؛
ترکـ بـر میدارےوَقتے
سـر بـه شـانہ ات داشتہ
باشـند و بـه حسابتـ نیـاورند ...

تصمیم گرفتم آنقدر كم یاب شوم تا دلی برایم تنگ شود.
ولی افسوس فراموش شدم...
دلتنگم!
برای کسی که مدتهاست،
بی آن که باشد،
هـر لحـظه،
زنـدگی اش کـرده ام !
نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد 1391
بازدید : 802
نویسنده : jomalatziba
|
|
تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟.. زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد 1391
بازدید : 916
نویسنده : jomalatziba
|
|
رَفتَنـ بَهانِهـ نِمیـ خواهَد ،
بَهانِهـ هایـ ماندَنـ کِهـ تَمامـ شَوَند کافیستـ !

به چشمانم دروغی گفتم
گفتم که به خوابم میایی
شایدپلک هایم
دمی ارام گیرند

دلم یه قایق می خواد پر از ارامش
یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره
تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه
بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده
من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره
قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!
این قرآر آخر اسـ ــت !
دیـگـ ـر بی قرآرتـــ نمی شوم ...!

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 849
نویسنده : jomalatziba
|
|
تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است........
دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنج های عالم را در رگهایم جاری کرد!!!
دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد......
دوری از تو وحسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای درد ناک
داغ ستم پوشاند.........
دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش داشتم.......
دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که
دوستشان دارم کنده شوم............
در آن سوی مرزها دوست داشتن گناه است
حق من نیست
به آتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند.......
--------------------------------------------------------------------------------------
گفتمش : دل می خری ؟
برسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای بایش روی دل جا مانده بود
------------------------------------------------------------
آمدی وه كه چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
نه فراموشیم از ذكر تو خاموشی بود
كه در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
بی تو در دامن گلزار نخفتم یك شب
كه نه در بادیه ی خارمغیلان بودم
زنده می كرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم
تا مگر یك نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم
...............................................................
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط یك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشیمانی؟
.............................................................
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 1023
نویسنده : jomalatziba
|
|
خدایــــا . . .
بـا مـن بـازی نــكـن
مـن اصــولا هـمـبازی خـوبـی نـیـسـتـم !!
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 1006
نویسنده : jomalatziba
|
|
برایم از بــــازار یکــــ بغــــض خوبــــ بخــــر
نــه مثــــل اینــــ هـــا که دارم ...
نه مثـــ ـل این ها که هــ ـر روز می شکننــ ـد

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 879
نویسنده : jomalatziba
|
|
میانــــ عاشقـــانه هایم قـــدم نزنــــ
اینــــ جـــا این نوشـــته ها ، آنـــ قــــدر بارانی انـــد
که می ترســم تمــــام لحظه هایتـــ خیــســــ شونـــد...!

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 872
نویسنده : jomalatziba
|
|
خــــــــدایا ! ! !
یا خیــلی برگردون عقبــــ یا بــزن بره جــلو!
اینــجای زنــدگی دلــــم خیــــــلی گرفته

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 854
نویسنده : jomalatziba
|
|
کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن
واســه دلخــوشــیم...!!
"" تــــــــو ""
دو کیــــلومــــتر...!
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391
بازدید : 837
نویسنده : jomalatziba
|
|
این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام
حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ،
از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند . . .
