نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1391
بازدید : 446
نویسنده : jomalatziba
|
|
بغض هایم را به اسمان سپردم...
خدا به خیر کند باران امشب را...

نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1391
بازدید : 507
نویسنده : jomalatziba
|
|
زندگی تمامش خطای دید است!
مـن فقط تـو را می بینم
و تـو فقط مـن را نمی بینی...

نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1391
بازدید : 503
نویسنده : jomalatziba
|
|
آدمایی هستن که
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم ...
وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده،
راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره ...
اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون ...
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه
همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن
اینا فرشتن ...
تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین...
تنهاشون نزارین، داغون می شن !
همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند

نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1391
بازدید : 517
نویسنده : jomalatziba
|
|
اهـل پنهـان کـاری نیستـم اعتـرافـ میکـنم :
زمـانـی دل ِ یکـی را سوزانـدم حـالـا یکـی ...
یکـی ...
یکـی ،
دلـم را میـسوزانـند

نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1391
بازدید : 478
نویسنده : jomalatziba
|
|
ساعت از نیمه شب گذشته...
و من به این می اندیشم...
اگر عشق کاری که با من کرد با تو می کرد...
چند روز دوام می اوردی؟؟؟
1
نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1391
بازدید : 497
نویسنده : jomalatziba
|
|
من گمان كردم رفتنت ممكن نیست
رفتنت ممكن شد...
باورش ممكن نیست

نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر 1391
بازدید : 591
نویسنده : jomalatziba
|
|
هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
و یا شاید نمی فهمیدی
نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر 1391
بازدید : 621
نویسنده : jomalatziba
|
|
به تکاپو می افتی ... در غربت بیابان، در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی.
دیر شده خیلی دیر
نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر 1391
بازدید : 604
نویسنده : jomalatziba
|
|
رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون احساسی می گوید : صبح بخیر
صدایش در صدای باد و باران گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد
زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده
نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر 1391
بازدید : 591
نویسنده : jomalatziba
|
|
دلم به حال عشق می سوزد
چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟
مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است
